|
پشت دشستان احساس
در بلندای نفس های همای جایی یافته ام بالهای عاریه می بخشندت برای پریدن های عرفانی پریدن میان صوت و نور و عطر یاس سپید اینجا مهربانی دستور می دهد غمگین نباش ! اما ... اشک پشت چشم لانه کرده و آوازهای آسمانی می خواند ..." خداوندا همایم کن ... مرا از این تن غمگین و آلوده رهایم کن ... " رنگ ؛ رنگ بی رنگیست شانه ام تکیه بر خالی دارد نفس هایم بی شماره باور کن ، قلم به فرمان سر خم نمی کند تشنه باریدن است بگذار ببارد بگذار پشت دشستان احساس عارفانه ببارد تا در صوت و نور و عطر یاس رها گردد .... + نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 17:0 توسط باران |
|
| ||||||