من سردم است
من سردم است
و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد
ای یار آن شراب مگر چند ساله بود؟
اینجا انگار در خیابانهای سرد شهر
جز صدای خداحافظ
خداحافظ
صدایی نیست
من یک دریچه می خواهم
که از آن به ازدحام
کوچه خوشبخت بنگرم
آرزوها خود را می بازند
در هماهمنگی هزاران در بسته
همه ترسیدند
همه ترسیدند
اما من و تو به آب و آیینه پیوستیم
و نترسیدیم
زندگی شاید آن لحظه ی مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو
خود را ویران می سازد
تو چه هستی
تو چه هستی
یک لحظه یک لحظه
که چشمان مرا می کشد در برهوت آگاهی
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 14:2 توسط باران
|