ممنونم برای این حس لطیف غریبه مهربان ...
من دلم میخواست اینجا آنقدر گوش شنوا بود، تا یک آه من کافی باشد
من دلم میخواست خیلی زودتر از اینها لطیف برای دیدار نگار میشدم
من دلم میخواست دلدرد های روزانه، درددل های شبانه مرا آلوده نمیکرد
دلم میخواست هیچ وقت کسی تعارفی سیبی لذتی نمیکرد
هیچ وقت چشم بر نمیداشتم، نمیخابیدم، بی خواب نمیشدم
دلم میخاست آدم میبودم
دستان حوا را میبوسیدم و میبوئیدم
و صد حیف، که قصه لیلی میخوانم و غصه مجنون میشنوم
دلم درد میکند خدا درد،
اینجا جای ما آدمک ها نبود، آواره ام کردی،
آواره ...
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 15:10 توسط باران
|