تبليغاتX
باران مهربانی

باران مهربانی

دارد چه بر سرم می آید ؟
چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند
کم آورده ام
نا توان شده ام در برابر روزها
خسته تر از آنم که حرفی بزنم، یا گاهی داد تا شاید کمی سبک شوم!
تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟
اینجا کسی نیست برای حرف زدن
یا حتی اگر کسی هم باشد
حرفهای من از جنس دیگری است
کسی چیزی نمی فهمد از آن!
ولی
ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد
وقتی دلم تو را می خواهد و هیچ گاه نیستی
بعضی وقتها آرزو می کنم کاش خیال بودنت هم هرگز نبود
کاش نبودی!
کاش نبودی تا من هر روز و هر لحظه احساس دلتنگی نکنم
دستانم را در هوا رها می کنم
ولی نیستی
نیستی تا آنها را بگیری
نیستی تا باورم شود هنوز هم هستم
چه سخت می گذرد بر من...
دلم می خواهد پشت پا بزنم به هر آنچه بوده و هست
من احساساتم را کشته ام
چه دردی می کشند
من به خودم و احساساتم خیانت کرده ام
آنها توان اینهمه سختی را نداشتند
دردم می آید
من درد دارم
هی من، می بینی
دیگر تو را هم برای خودم ندارم
چقدر تنهایم
تنهای تنها

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 9:0 توسط باران |


ای صمیمی  ...     ای دوست   ...

گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی

و عطر داغ نفست ،

 خط خون بر دل افکار به هم ریخته ام اندازد

این همه روشنی ام

نه از آن است که به یک جرعه نگاه از تو

قناعت ورزم

نه

این جا

بر سر صخره ادراک

به زانو آمده ام

سجده ای سبز

گسترده تا افق

و همه رنگ در آن

عطر یاس و زنبق

و امیدی که به آن می نازم

خوش  به حال من و سجاده ی بارانی من

بد به حال دل شب

بد به حال دل سنگ

که ندیدند ، زلالی دل باران را ....

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 16:47 توسط باران |


می خواهم عهدی ببندم

عهدی برای خندیدن

 با همین سیب سبز

عهدی برای گرم ماندن تا همیشه

در زیر شاخه های نور ستاره ها

با همین دانه های انار

تکه های نور ...

بگذار که من

در آغوش نگاهی بی حضور ، گرم شوم

قدم بزنم

و هوا را تا آخرین سطر از بر بنویسم ...

و خاموش فریاد زنم

آهای ستاره ها

در گوشم نجوایی کنید

لالایی بخوانید

تا چشمان دریا شده ام

آرام بگیرند

حالا می خواهم

ستاره ای شوم

که کنار همین لحظه های تنگ دل

در کف دست های آسمان باقی بمانم

زیر چتر نگاه های هزاران ستاره ی تنها

و فقط ، قدری خاطره برای تو باقی بگذارم

برای لحظه هایی که

آهسته

 از لای سکوتی سبز ، نگاهم می کنی ...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 13:14 توسط باران |


رفتنت را ديدم
تو به من خنديدي
آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و مرا در پس يک بغض غريب
در ميان برهوتي تاريک
پشت يک خاطره سرد و تهي
با دلي سنگ رهايم کردي
بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من
رفتنت را ديدم
تا به آنجا که نگاهم سو داشت
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
باورم نيست که ديگر رفتي
اشک من بدرقه راهت باد

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 11:19 توسط باران |


از قدیم گفتن " کافر همه را به کیش خود پندارد "

وقتی از این روزای تلخ باهات صحبت می کردم

می گفتی عزیزم " کتاب آیا تو آن گمشده ام هستی رو خوندی ؟ "

" مگه قبلا شکست خوردی ؟ "

و وقتی تو به آهنگ های غمگین گوش می کردی

من می پرسیدم عزیزم این آهنگ مناسب خوشبختیمون نیست !

می گفتی تو هنوز با مفهوم عشق آشنا نشدی !!!

ممنون عزیزم

که منو با این مفهوم آشنا کردی ...

غم جدایی

غم دوری

غم دوروغ بودنت

 

http://www.yourfilelink.com/get.php?fid=466161

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 9:0 توسط باران |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

شکسپیر میگه :
زندگی حواسشو جمع میکنه ببینه تو چی دوست داری تا دقیقا همونو ازت بگیره


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

در کوی عشق
آسمونی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

بهمن 1387

دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387


آرشیو موضوعی

ارتفاع خواستن
دیروزها کسی را دوست داشتم
تنهایی
تنهام گذاشتی !!!
خدایا
هر چی آرزوی خوبه ماله تو
ماه من


پیوندها

باران مهربانی
باران امید
بانوی باران
سیندرلا
کویر
عشق
نغمه سکوت
یاس سپید
کتاب غم
ماسه سرگردان
حالا خودم برایت می نویسم
اصغر آقا ( خواندنی )
آوای دل شکسته
دست خط سرنوشت
شمس پرنده
رها
آدم ( یادداشتهای یک دفترقدیمی )
بی خوابی حجیم
شبنم صبحگاهی
گل باران زده در گلپایگان
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست
خیزران
شعر و نثر
پرواز در آسمان هنر با حامد سنتور
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin