|
هنوز پای سجاده ام مانده ام ! . . . . + نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 11:41 توسط باران |
دارد چه بر سرم می آید ؟ + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 9:0 توسط باران |
سجاده ام کجاست ؟ می خواهم از همیشه این اضطراب برخیزم این دل گرفتگی مدام شاید تاثیر سایه ی یاد تو باشد که این سان گستاخ و سنگ وار بین خدا و دلم ایستاده است سجاده ام کجاست ؟؟؟ می خواهم از همیشه این دلهره برخیزم ... + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 11:39 توسط باران |
آمد سر مست ، زیر شبستان گل نشست در بین آن جماعت مغرور شب پرست یک تکه آفتاب ، نه یک تکه از بهشت حالا درست پشت سر من نشسته ات این بیت مطلع ، غزلی عاشقانه نیست این سومین ردیف نمازی خیالی است گل دسته های اذان و من و های های های الا هو الذی اخذ العهد فی الست .... یک پرده از میان همین بیت می کشی او فکر می کنی که در این پرده مانده است ؟؟؟ . . . محبوب سلام اشهد ان لا اله تو با چشم های سرمه ای انا لا اله مست دل می بری که حی علی های های های نم نم ، نما ، نماز تو در بغض من شکست . . . سبحان رب هر چه دلم را ز من گرفت سبحان رب هر چه دلم را ز من گسست سبحان ربی ال من و باران دلش شکست سبحان ربی ال من و باران به هم دهید سبحان تا به کی من دست روی دست مغضوب این جماعت پر های و هوی شدم افتادم از بهشت بر این ارتفاع پست زخمم زدی و دوباره ایک نستعین تا اهدنا اص ... سرای تو راهی نمانده است یک پرده از میان همین بیت می کشی محبوب ؛ گمانم آن طرف پرده مانده است .... + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 9:32 توسط باران |
ممنونم برای این حس لطیف غریبه مهربان ... من دلم میخواست اینجا آنقدر گوش شنوا بود، تا یک آه من کافی باشد اینجا جای ما آدمک ها نبود، آواره ام کردی، آواره ... + نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 15:10 توسط باران |
|
| ||||||